معماری

 

يادداشت عليرضا كوشك جلالى در شب پايانى نمايش “در انتظار آدولف ”

نمايش “در انتظار آدولف “اثر ماتیو دلاپورته و الکساندر دلاپتلیر با ترجمه، دراماتورژی و کارگردانی عليرضا كوشك جلالى شب گذشته به اجراى خود پايان داد.

به گزارش روابط عمومى گروه ؛ عليرضا كوشك جلالى؛مترجم ، دراماتورژ وكارگردان اين اثر در شب پايانى ” در انتظار  آدولف ” از شهر كلن كشور آلمان يادداشتى را براى مخاطبين ارسال نموده كه به شرح زير است :

“درست مثل دیگر اجراهایم، موسیو ابراهیم، خدای کشتار، سیستم گرون هلم، پستچی پابلو نرودا و… برای این که نمایش هایم فقط برای قشر خاصی نباشد، زحمت زیادی کشیده شده و نتیجه اش هم را که امشب می بینید. این افتخاری است برای تک تک اعضای گروه خلاق، با نظم و سخت کوش مان که نمایش «در انتظار آدولف» مى تواند رکورد شکن تعداد تماشاچیان سالن استاد ناظرزاده در سالى جارى بشكند.

من چند اجرا از نمایش «در انتظار آدولف» را دیدم. شاهد حضور ٣ نسل در این سالن بودم. شبی صدای پرشور خنده دو بچه٧-٨ ساله خود باعث انرژی مضاعفی در سالن شده بود، پدر و مادران مسن و جوانان بی شماری از نمایش دیدن کردند و اکثرن هم با لذت نمایش را دنبال می کردند.
من شاهد حضور زنی خانه دار که برای اولین بار به تاتر می آمد، راننده تاکسی، وکیل، هیئت علمی دانشگاه شریف، کارمند بانک، هنرمندان خاص، روشنفکران، دانشجویان و کارگر ساختمانی محل مان در سالن بودم و از این که این نمایش توانسته بود با تک تک این افراد ارتباط برقرار کند، از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم.
تاتر اروپا سال‌هاست به این مرحله رسیده: دورانی که هنر برای توده مردم هم باشد، نه فقط برای خواص. این ژانر “هنر مردمی” ستون فقرات فرهنگی آن جوامع است و یکی از دلایلی است که مهر “جامعه با فرهنگ” بر پیشانی شان خورده است.
توده مردمی که بتهوون گوش بدهند، کمتر رژه می روند.
توده مردمی که به دیدن شکسپیر بروند، کمتر عربده می کشند.
توده مردمی که پیکاسو را بشناسند، کمتر اسید می پاچند.
توده مردمی که فردوسی شناس باشند، خردمندانه تر رفتار می کنند.
پس باید آنها را به سالن های هنری کشاند.
برتولد برشت ١١٠ سال پیش در آلمان گفت: تماشاچی در وهله اول به تاتر می‌آید که لذت ببرد، تفریح کند و در کنارش چیزی هم یاد بگیرد. این عنصر تفریح در بسیاری از “تاترهای روشنفکری” تقریباً از بین رفته. هنر ناب برای توده مردم ایران وجود ندارد و این همان سونامی بسیار بزرگی است که تئاترما را در برگرفته.
گویا در ایران تمام سعی دولت مردان هنری و بخشی از روشنفکران، بر این است که تئاتر فقط برای خواص باشد و این بزرگ ترین خطری ست که هر جامعه ای را می تواند تهدید کند، که نتیجه اش می شود توده ی مردم ناآگاه. و با توده ناآگاه، جامعه را به هر طرفی که بخواهند، می برند.
یک بار دیگر درود می فرستم به پشتکار تک تک افراد گروه، چه پشت و چه روی صحنه، در آغوش تان می گیرم محکم. با آرزوی نمایشی از این جنس در سال آینده.”

علیرضا کوشک‌جلالی
کلن. ١٥ دسامبر ٢٠١٧

درباره حنیف سلطانی

برای تئاتر می نویسم ، برای اعتلای آن و برای شکوهی که از دست رفته است یا می آید !

همچنین بخوانید

از زنده کردن «ریچل کوری» بر صحنه تئاتر خوشحالم

يادداشت بازيگر نمایش «اسم من ریچل کوری است» بازى در نقش ريچل كورى امشب در …

قالب وردپرس